سلام بعد از 19 روز غیبت که بی سابقه هم نبوده .
قرار نبود این ماه مطلبی بنویسم البته نه که نخوام بنویسم نمی شد که آپ کنم.
اما حالا چون بچه ها خیلی اصرار و التماس کردن کردن اودم آپ کنم ولی مثل همیشه با درد بی موضوعی روبه رو شدم.
خواستم از هری پاتر و یادگاران مرگ و جشن کتاب کتابسرای تندیس بنویسم اما تا جلد دو شو نخوندم نمی تونم چیزی راجع بهش بگم .
باز سراغ بحث شیرین! بنزین می ریم. آخه کسی که ماشینش از 365 روز سال 364 روزشو تو پارکینگه بنزین سفری رو می خواد چی کار؟؟؟؟
اون کسی که کارتش خالیه ( کنایه از مصرف زیاد) 100 لیترو می خواد چه کار کنه؟ آخه یه ذره فکر می کرد یه ذره نه بیشتر می فهمید که ابن اصلا منطقی نیست.
این روزا اصلا حالم خوش نیست درونم همش آشوبه نمی دونم چمه. شاید دارم می میرم. گاهی وقتا فقط مرگ می تونه آدم رو به خواسته هاش برسونه یا بهتر بگم خواسته هاشو از سرش بندازه .
می گن سامی یوشف عید فطر می یاد ایران. از نظر من آدم خوبیه ازش خوشم می یاد.
هنوزم کار دنیا قیل و قاله
هنوزم صلح آدم ها محاله
هنوز آدم نمی شناسه خدا رو
هنوزم قلب عاشق پایماله.
